Home ویژه ایران لیبرال آرشیو ویژه ایران لیبرال باید قلق نسل حاضر را پیدا کنیم- حسن بهگر

باید قلق نسل حاضر را پیدا کنیم- حسن بهگر

مقاله ی پژوهشگرانه آقای کوروش عرفانی* «رابطه ی نسل های ایرانی در تاریخ سیاسی معاصر ایران» مقاله ای استثنایی و تکان دهنده است. نویسنده در مقدمه یادآور می شود :«مردمان به طور معناداری تحت نفوذ محیط اجتماعی-تاریخی دوران جوانی خود و به طور خاص رویدادهایی که در آن شرکت کرده اند قرار دارند. این تجربه ی مشترک آنها مبنایی می شود برای شکل گیری یک جمع همنسل اجتماعی که به سهم خود رویدادهای نسل های بعد را شکل می بخشد. » و می افزاید :«هر نسلی قادر به تولید یک آگاهی متمایزکننده و اصیل نیست. این که یک نسلی بتواند به تولید یک آگاهی بارز نائل شود به نحو معنی داری مبنتی است بر ضرباهنگ تغییر اجتماعی. او نسبت به این امر آگاهست که تغییر اجتماعی می تواند تدریجی باشد، بدون آن که رخدادهای مهم تاریخی به وقوع بپیوندند، لذا این رخدادها به احتمال زیاد در دورهای شتاب زده ای از تغییر اجتماعی و فرهنگی روی می دهند.»

آقای عرفانی در جدول های متعدد به بازرسی متعدد رخدادهای تاریخی از مشروطیت به بعد می نشیند. آقای عرفانی می گوید :«در تئوری مانهایم، جمع همنسل اجتماعی گروهی از افراد هستند که دارای سنین مشابه بوده و یک واقعه ی مهم تاریخی را در یک دوره ی زمانی تجربه کرده اند. این ویژگی آنها را از صرف افراد همسن که با هم عمر گذرانده اند،» و سرانجام نتیجه می گیرد:« به نظر می رسد که هم حکومت پیرمردها در ایران، که از نسل کودتا و نسل انقلاب هستند و هم اپوزیسیون مخالف آن، که از همان دو نسل است، هر دو، از تاثیرگذاری بر نسل جوان کنونی ایران عاجزند. »

مسلم است که حوادث و انقلابات داخل و خارج به نسل های دوره ی خود انگیزه می دهد. برای همسن و سالان من که با جنبش دانش آموزان و سپس معلمان و جبهه ی ملی دوم پا به میدان سیاسی گذاشتند، تحولات سیاسی زمان، انگیزه ای برای مشارکت سیاسی شد که شعاع آن تا به امروز باقی مانده است. کلیه ی سازمان های سیاسی کوچک و بزرگ دوران انقلاب زاده همان خیزش هستند.

در جامعه امروز اندیویدوالیسم و خواست های فردی ارجح قلمداد می شود و همانطور که گفته شده نسل امروز نسل آرمانخواه نیست. اما این تنها ویژگی نسل ایرانی نیست، ویژگی نسل کنونی در دنیاست. نسل نو ایرانی ویژگی های خاص خود را هم دارد. نسل کنونی ایران ایدئولوژی زده نیست ولی استقلال و خلاقیت هایی را هم در آن می توان دید. همانطور که نویسنده به درستی یادآورشده، این نسل در ورزش، در فیزیک، در ریاضیات و در بسیاری امور توانسته است امتیازات و جایزه های گوناگونی را به صورت فردی بخود اختصاص بدهد. باید به یاد بیاوریم که در این شرایط خفقان و محیط تربیتی ناسالم و دین زده، بدون هیچگونه کمک و یاری دولتی، چقدر کوشش لازم است تا بتوانی بیایی در صحنه جهانی بدرخشی. این نسل اینترنت را دوست دارد و تأثیری را که از جهان می گیرد و خود او می تواند بر دنیا بگذارد مشاهده کرده است و از آن دست بردار نیست و می خواهد به رؤیاهای خود تحقق بخشد.

این نسل عملگرا با اخلاقیات و آرمان هایی که ما می شناختیم بیگانه است و نسل دنیای دیجتال است. جمهوری اسلامی سعی کرده است که در 40 سال گذشته با مغزشویی و ارعاب از این جوانان نسلی مطیع و فرمانبردار بسازد ولی همین نسل کم و بیش از نسل های پیشین خود نیز متأثر است، امروز شاهدیم که اسطوره های دینی به مضحکه تبدیل شده و بسیاری از دین گریزان شده اند همه روزه شاهدیم در حالیکه برای حفظ حجاب اجباری زنان را دستگیر می کنند، بسیاری از تابوهای جامعه درهم شکسته است، مساله بکارت عملاً اهمیت سابق را از دست داده و ازدواج سفید رواج یافته است.

 در جامعه ای که تزویر و ریا و فساد رواج یافته، نمی توان از اخلاق و آرمان سخن گفت. نسل امروز همانطور که گفته اید می خواهد به هر قیمتی شده است گلیم خود را از آب بیرون بکشد. وقایع جهانی، شرایط فرهنگی و شرایط اقتصادی، در پرورش نسل فعلی بی تأثیر نیست. این نسل داده های خود را از همین محیط می گیرد، منتها هرچه رژیم می گوید او وارونه اش را می کند. رژیم خود را ضد استعمار و ضد امپریالیسم و آمریکا را شیطان بزرگ و خود را ضد اسراییل معرفی می کند. در مقابل، این نسل دقیقاً همان داده ها و گفتارها را برعکس می کند و فکر می کند امریکا عکس آن چیزی است که جمهوری اسلامی می گوید و مزایایی دارد که رژیم عقب افتاده آن را نمی پذیرد.

زمان شاه نیز مشابه چنین وضعیتی را شاهد بودیم. وقتی مردم به حکومت بی اعتماد می شوند راست و دروغ را نمی توانند تشخیص بدهند. واقعیت تلخ اینست که فقط این جوان ها نیستند که نسبت به آمریکا توهم دارند. برخی سازمان های سیاسی و افراد سن و سال دار هم تصور می کنند که رژیم ضد امپریالیستی است درحالیکه رژیم اسلامی ضد اجنبی است ضد آنچه غیر اسلامی است یعنی ضد عیسوی و موسوی و زرتشتی و غیر اسلام است. الان هم خرج مستضعفان شیعه در جهان می کند و اگر خودش نتوانسته خلیفه شود، اگر یک خلیفه شیعه ای پیدا شود، حاضر است نوکری اش را با کمال میل قبول کند. چنانکه دکتر شریعتی و پیروانش حسرت حکومت خلفای سنی ترکیه را می خوردند. اما به هر صورت نسل جدید گرچه با رسانه های اجتماعی تماس دارد، ولی در شرایط فعلی تمایلی به حزب و سازمان سیاسی ندارد. فردا را هنوز ندیده ایم. این نسل چرا نباید برای آزادی های فردی خود هم شده این حکومت را پایین بکشد؟ آنها جوانی را تجربه نکرده اند و برای نیازهای اولیه انسانی به شدت سرکوب شده اند، موزیک دلخواه خود را نمی توانند گوش کنند و لباس مورد پسند خود را نمی توانند بپوشند و بدیهی است که به دنیای غرب و دستاوردهای آن و آزادی های آنان رشک ببرند.

وقایع تاریخی ذکر شده ی در مقاله تفاوت فاحشی با دوران شاه دارد. ما در دوران خفقان محمد رضا شاه پس از کودتای 28 مرداد، یک خیزش دوران 39-40 را داشتیم سپس شورش 15 خرداد و تا انقلاب 57 دیگر بجز یکی دو درگیری خبر دیگری نبود. اما از روی کار آمدن جمهوری اسلامی مبارزه با آن ادامه داشته است از سال های اولیه که به مقابله مسلحانه کشیده شد اگر بگذریم، هر سال و هرماه شاهد سرکشی و طغیان های مردمی بوده ایم تا آنجا که حکومت دست به قتل عام زندانیان سیاسی زده است و امروزه شاهد خیزش های پراکنده صنفی، شهری هستیم. در محیط متشنجی که افراد هر روز سرکوب می شوند، جامعه یک خط سیاسی منسجم ندارد و احزاب و گروه های بزرگ بوجود نمی آید، بلکه مردم به گروه های کوچک تقسیم می شوند. نسل کنونی که نه انقلاب را دیده و نه جنگ را تجربه کرده، امروز شاهد مبارزه ی پدر و مادرش برای تهیه ی نان و کار و حقوق شهروندی است. چه واقعه ی تاریخی مهمتر از این که نان بر سفره ندارند و هر روز خبر اختلاس و دزدی رواج دارد و آقازاده های تازه به دوران رسیده با اتومبیل های آخرین مدل خود جولان می دهند و پول های بادآورده را آتش می زنند. این برای جوان امروز تکان دهنده و بسیار دردآور است. اکنون بسیاری از گروه های کوچک صنفی، کارگری و… با عناوین مختلف در صحنه هستند و تک تک برای احقاق حقوق خاصی مبارزه می کنند. گویی شرایط برای متشکل شدن گروه ها هنوز فرا نرسیده است که بدانند رمز پیروزی آنها در یکی شدن آنها و متشکل شدن آنها در یک جبهه متحدست. به باور من سیر تحولات در مسیر همان یکی شدن حرکت می کند. بدیهی است نسل کنونی نمی تواند بدون تأثیر از این رویدادها باشد و بدون شک در آینده شاهد مشارکت آنها در اعتراضات خواهیم بود. در شرایط فعلی، رهبری این نسل کار آسانی نیست، ولی این نه از مسئولیت سازمان های سیاسی نمی کاهد که به کار توضیحی بپردازند و روشنگری کنند و نه از بخت موفقیت آنها میکاهد.

من مشکل عدم ارتباط بین نسل ها را که نویسنده بدان اشاره کرده است، انکار نمی کنم. ولی تصور نمی کنم که این دیوار نفوذناپذیر باشد. آن چه که به هر صورت این نسل ها را به هم پیوند می دهد، تجربه ی استبداد است که با پوست و گوشت خود حسش کرده اند. نسل امروز شاید به پیام سیاسی نسل قبل حساس نباشد، ولی این بیشتر از قالب و فرمول بندی آن است تا محتوایش. محتوای آزادی خواهی، برای همه جذاب است. گیریم نسل حاضر پیام کهنه را نمی پذیرد و حتا حاضر به گوش دادن به آن هم نیست. بی توجهی به سیاست، امری نیست که واقعاً بتوان به نسلی تلقین کرد. سیاست مهم است و این اهمیت خودش را نشان می دهد و به همه تحمیل می کند. پیامی که جبهه ی جمهوری دوم دارد به همه و در درجه ی اول، نسل جوان می دهد، پیام نویی است، بخصوص به دلیل وارد کردن عنصر لائیسیته که چاره ی مشکل امروز ماست. کاری که تا به حال هیچکدام مدعیان مبارزه نکرده بودند. طبقه ی حاکم دوران شاه مختصات خود را داشت و واکنش بدان در گفتاری شکل گرفته بود که همه می شناسیم و امروز دیگر نه موضوعیت دارد و نه جذابیت. مقابله با طبقه ی حاکم این حکومت هم محتاج فراهم آوردن گفتاری است که درست هدفش بگیرد. کاری که تا به حال به طور جدی و خارج از شعارهای قالبی که اکثراً مربوط به مبارزات قبل است، انجام نشده بود.

در جمع و با وجود اعتراف به بصیرت نویسنده ی مقاله، من به آینده خوشبین هستم و فکر می کنم قلق این نسل تا به حال درست دست مبارزان اپوزیسیون نیامده، ولی اکنون جبهه جمهوری دوم دارد به طرف حل این مشکل گام برمی دارد و بخت موفقیتش را در بسیج نسل حاضر نمی باید دست کم گرفت.

2019/08/13

*

http://iranliberal.com/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%b9/